شب منسوب به ورود کاروان امام حسین (ع) به کربلا
اين چه نواست ، وز کجا ميآيد ؟
کاين نغمه به گوش آشنا ميآيد
يا رب چه غبار دلنشيني است که باز
بر لوح دل از خاطره ها ميآيد ؟
اين کيست ، که از قصه پر غصه او
غمهاي دگر ، به انتها ميآيد ؟
اين کيست ، که بر پرده دل چنگ زند
کز شور غمش ، دل به نوا ميآيد ؟
اين کيست ، که از شتاب چرخ عمرش
گرد غم و طوفان عزا ميآيد ؟
اين کيست ، که از شعار آزادي او
بر گوش مجاهدان ، ندا ميآيد ؟
اين کيست ، که هر کس شنود نامش را
با چشم تر و ، نوحه سرا ميآيد ؟
اين کيست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار
بوي گل سرخ ، از فضا ميآيد ؟
اين کيست ، که حج خويش ، ناکرده تمام
لبيک به لب ، به نينوا ميآيد ؟
خون در دل عاشقان حق ، ميجوشد
يک لاله عذار حق نما ميآيد
از شهر نبي ، مسافري سرگردان
با قافله اش ، به کربلا ميآيد
اين عاشق سرگشته ، حسين است ، حسين
کاينجا به مشيت خدا ميآيد
اين ذبح عظيم است ، که از بيت خدا
با جمله عزيزان به منا ميآيد
اکبر به شتاب ، از پي ثار الله
با قلب حسين ، پا به پا ميآيد
قاسم که درين سفر بجاي حسن است
آيد به نظر که مجتبي ميآيد
عباس به پاس محمل خواهر خويش
چون ساية زينب ، ز قفا ميآيد
گر جنگ و ستيز است ، خدايا ، در پيش
پس دختر زهرا به کجا ميآيد ؟
کس نيست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب :
با اصغر شش ماهه ، چرا ميآيد ؟
الا یاران من ، میعادگاه داور است اینجا
بدن ها غرق خون ، سرها جدا از پیکر است اینجا
ملک قرآن بخوان در خاک روح انگیز این وادی
که هفتاد و دو گل از باغ عترت پرپر است اینجا
نیازی نیست گل ریزد کسی در مقدم مهمان
که صحرا لاله گون از خون فرق اکبر است اینجا
مگر نه در نماز عشق می باید وضو از خون
وضوی من ز خون حلق پاک اکبر است اینجا
شود جان عمویی همچو من قربانی قاسم
که مرگ سرخ بروی از عسل شیرین تر است اینجا
شود حل مشکل بی آبی اطفال معصومم
که سقا با دو چشم خونفشان آب آور است اینجا
نه تنها از تن مردان جنگی سر جدا گردد
به نوک نیزه طفل شیر خوارم را سر است اینجا
مبادا کس در این صحرای خونین نام آب آرد
جواب العطش شمشیر و تیر و حنجر است اینجا
الهی دخت زهرا پای در گودال نگذارد
که کعب نی جواب یا خای خواهر است اینجا
عجب نبود گر ابناء بشر گریند خون بر من
که از خون گلویم رنگ ، موی مادر است اینجا
به عمر خود مزن غیر از در این خانه را میثم
زیارتگاه دل تا صبح روز محشر است اینجا
شاعر : سازگار
ورود کاروان به کربلا
بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن
ســـلام مــن بــه مـحـرم
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمههـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـوارهی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـارهی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش
بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
ســـلام مــن بــه مـحـرم
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمههـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـوارهی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـارهی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش
بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش
ورود به کربلا ( نوحه اول )
به هرماه فایل صوتی سبک
ای زمین کربلا، آغوش خود را باز کن
بهر استقبال ثاراللّهیان، پرواز کن
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
باغبان باغ خون با لاله یاس آمده
کربلا آغوش خود بگشا که عباس آمده
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
از جوانان بر فلک، فریاد واویلا رسد
خیرمقدم، بوی عطر لالۀ لیلا رسد
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
غنچهای، لبخندْزن بر روی دست مادر است
کربلا، گهوارهات، کو؟ این علیاصغر است
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
زمزم حجاج ثاراللّهی، از جام بلاست
حج هفتاد و دو حاجی، در زمین کربلاست
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
بوی عطر فاطمه، از دامن صحرا رسید
کربلا، خیمه بپا کن، زینبکبری رسید
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
همره شمس ولایت، دو فروزان کوکبند
ای زمین کربلا، اینان دو طفل زینبند
کعبۀ اهل ولا، حج کند در کربلا
غلامرضا سازگار
ورود به کربلا ( نوحه دوم )
به همراه فایل صوتی سبک
اینجا، کرب و بلاست، الله اکبر
اینجا، سرها جدا، گردد ز پیکر
محمل مرانید قـرآن بخـوانید
هیهات من الذله الله اکبر
هیهات من الذله الله اکبر
اینجا، هستی دهم، در راه داور
صورت، گلگون کنم از خون اصغر
سازم سر و جان تقــدیم جانـان
هیهات من الذله الله اکبر
هیهات من الذله الله اکبر
اینجا، افتد ز تن، دست علمدار
صحرا، رنگین شود، از خون انصار
اینجا دهم سر در زیــر خنجر
هیهات من الذله الله اکبر
هیهات من الذله الله اکبر
اینجا وعدهگه دیدار یار است
گودال قتلگاه، چشم انتظار است
قتلم سعادت حجّم شهادت
هیهات من الذله الله اکبر
هیهات من الذله الله اکبر
اینجا غلطد به خون، با جسم بیتاب
سردار بیسر و سقای بیآب
با کام عطشان با چشم گریان
هیهات من الذله الله اکبر
هیهات من الذله الله اکبر
غلامرضا سازگار